. .

مطالب تصادفی در سایت علمی نخبگان جوان | com.نخبگان

پیشنهاد بی شرمانه نماینده آمریکا به خلبانان ایرانی

PDF version
کل آرا: 421
دسته بندی: 
پیشنهاد بی شرمانه نماینده آمریکا به خلبانان ایرانی
پیشنهاد بی شرمانه نماینده آمریکا به خلبانان ایرانی نماینده آمریکا واقعآ قیافه اش دیدنی بود .اصلآ فکر نمی کرد این چنین رو دست بخورد !! با ناراحتی متل رو ترک کرد . و بقدری گیج بود که عینک کذایی اش رو فراموش کرد ببرد . و من آن را برای یادگاری برداشتم.

آن چه خواهید خواند ، برگی است ناگفته از تاریخ ملت سرفراز ایران ، به روایت افسر خلبان «مدرسی». پیر عقابی که امروز با یاد افتخارآفرینی هایش برای سرزمین مادری اش زندگی می کند:

هنوز چند سالی از جنگ نگذشته بود ، که شنیدیم یکی از خلبانان خائن پایگاه دوم شکاری در تبریز با یک فروند هواپیمای اف - 5 از کشور گریخته و به ترکیه پناهنده شده است . و به ما ماموریت دادند تا به ترکیه رفته و این هواپیما رو برگردانیم . من همیشه حتی از دوران نو جوانی از خائنان به ملت متنفر بودم . و بعد ها خصوصآ در ایام جنگ وقتی خبر این نوع خیانت ها را می شنیدم ، به شدت متآثر می گشتم . مخصوصآ آن هایی که با خود ، هواپیمایی رو هم که میلیون ها دلار ارزش داشت می بردند . درست است بعد ها این طیاره ها با روش های دیپلماسی به کشور باز گردانده می شدند ، اما نبودشان در ایام جنگ برای دفاع از آب وخاک مقدس کشور ، به خوبی احساس می شد.

قبل از پرواز به ترکیه ، یک فروند سی -130 به تبریز رفته و تمام تجهیزات لازم رو برای راه اندازی هواپیما به همراه تکنسین ها ی مربوطه به تهران آورد . بعد از این که تجهیزات رو داخل هواپیما بار گیری کردند ، هواپیما رو روشن نموده و از رمپ نظامی به سمت فرودگاه بین المللی مهرآباد ، تاکسی کردیم . تا در آن جا مراحل قانونی و گمرکی رو انجام دهند . یادم است در اون ایام پست نخست وزیری در کشور وجود داشت و در همون فرودگاه مهرآباد برای طی تشریفات خروج ، اتاقک های مختلفی به نام نخست وزیری وجود داشت که هر یک وظیفه ای به عهده داشتند و مانند هفت خوان رستم ، عبور از هر خوان مشکلاتی داشت . و آخرین خوان هم مربوط به دادستانی کشور بود . که احتمالآ در مورد ممنوع الخروج بودن افراد و این قبیل مسایل ، کنترل می کردند.

از بدشانسی ما در میان متخصصان فنی هواپیمای اف - 5 که از پایگاه دوم شکاری برای اعزام به ترکیه اومده بودند ، یک درجه دار یا همافری بنام " رجوی " وجود داشت و همین برای گروه پروازی مشکل ساز شد و همین امر پرواز ما رو به تآخیر انداخت . احتمالآ ّ برادران دادستانی می خواستند مطمئن شوند مشارالیه ، هیچ قرابتی با رجوی جنایتکار سرکرده سازمان منافقین نداشته باشد . این رو هم اضافه کنم . این تنها تآخیری بود که هیچ یک از ما به خاطرش ناراحت نشدیم . زیرا اگه خدای ناکرده این بابا سرو سری با آن گروهک داشت ، تو کشور غریب حسابی به درد سر می افتادیم .بالاخره بعد از ساعت ها استعلام در باره این مادر مرده ! عاقبت به ما اجازه خروج از کشور رو دادند !! و ما به سوی ترکیه پر کشیدیم.

حالا که مدت ها از این ماجرا گذشته ، وقتی فکر می کنم می بینم واقعآ ما به یه سفر " نفرین شده " می رفتیم !! چون از همون لحظه اول تا آخر ، با مشکلات عدیده ای روبرو شدیم . اولین مشکل ما زمانی رخ داد که داشتیم خاک کشور عزیزمون رو ترک می کردیم . مقصد ما شهر کوچک مرزی " وان " ترکیه بود . زمانی که با برج آن جا تماس گرفتیم تا موقعیت خودمون رو گزارش نماییم با کمال تعجب مشاهده کردیم ، برادران ترک ما به هیچ عنوان به زبان بین المللی انگلیسی مسلط نیستند !! اولین بار بود در سفر های خارجی با چنین مشکلی مواجه می شدم .بناچار وقتی نقشه بین المللی پرواز مون رو چک کردیم ، با کمال تعجب و ناباوری دیدیم نوشته " این فرودگاه فقط به زبان محلی یعنی ترکی مکالمه می کند !! " یعنی اگر کسی ترکی بلد نباشد ، معلوم نیست چگونه اطلاعات ضروری نشستن رو دریافت می کند ! مثل این می مونه که یه هواپیمای خارجی بخواد در فرودگاه کوچک مسجد سلیمان خودمان فرود بیاد ، و از خلبانش خواسته شود تا حتمآ با لهجه بومی منطقه باید صحبت کند!!

خلاصه شانس آوردیم که یکی از لود مستر ها به زبون ترکی استانبولی مسلط بود . خوب یادمه اسم لود مستر ما کریم بود . بعد از این پرواز ، مرتب او رو " کریم افندی " صداش می کردیم . و او هم خوشش می آمد و نیشش تا بنا گوش باز می شد !
بعد از این که در فرودگاه کوچک شهر وان ترکیه فرود اومدیم ، گروهی از مسئولان فرودگاه به استقبالمون آمدند . بیچاره هواپیمای اف - 5 ما هم تو گوشه ای از رمپ پرواز غریبانه زیر تابش اشعه سورناک آفتاب پارک شده بود . به شوخی به برادران ترک گفتم : افندی ! چرا این هواپیما رو دوست ما تو سایه پارک نکرده ؟ معلوم بود جناب خلبان فراری به محض رسیدن به کشور ترکیه از خوشحالی همین جوری با عجله هواپیما رو رها کرده بود ! چون در محل مخصوص ( روی خط پارک ) رمپ پرواز قرار نداشت . و همین جوری یه وری هواپیما رو خاموش کرده و بلافاصله خودش رو به ارباباش معرفی نموده بود . بعد از مدتی انتظار عاقبت یک دستگاه مینی بوس سر رسید و همه گروه پروازی و متخصصان همرامون رو با خودش به یه متل دور افتاده ای که در نزدیکی ساحل دریا قرار داشت منتقل کرد . هنوز دقایقی از ورودمون نگذشته بود و به اصطلاح عرق هامون خشک نشده بود که مدیر هتل وارد اتاق شد و خبر داد سفیر کبیر آمریکا اون پائین در لابی متل ، منتظر ما است !! ما دیگه این جاش رو نخونده بودیم!!

وارد لابی شدیم ، دیدیم یه آقای جنتلمن آمریکایی در حالی که عینک ریبنی هم به چشم داشت و بوی ادکلن اش فضای اطراف را پر کرده بود ، خود را سفیر آمریکا معرفی نمود .. بعد از کلی صغری و کبری چیدن ، رفت رو اصل موضوع ! و پیشنهاد بی شرمانه خودش رو چنین بیان داشت : آقایون اگه شما ها به ایران بر نگردید ، من ترتیبی می دهم که در آمریکا یا هر کشور آزاد دیگری که مایل بودید ، اقامت گرفته و با خانواده تا آخر عمر به خوشی و خرمی زندگی راحت و مرفهی رو آغاز کنید ... البته ما از طریق دیپلماسی ترتیب می دهیم که زن وبچه های شما زودتر از خودتون به اون کشوری که مایلید فرستاده شوند . شما نگران هیچ چیز نباشید!!

ما در پاسخ گفتیم ، شما یک پیشنهاد وسوسه آمیزی رو مطرح نمودید ، اجازه بدهید ما فکر هامون رو بکنیم ، بعد به شما خبر می دهیم . او از خوشحالی چشمانش برق می زد . با خود فکر می کرد که یک فروند شکاری اف - 5 فرار کرده و ما کلی تبلیغ بر علیه رژیم ایران کردیم ، حالا دومین هواپیما رو هم پناهنده اش می کنیم ... چه شود !! چقدر می شه روی پناهندگی هواپیمای دوم مانور داد . حسابی از طریق بنگاه های خبر پراکنی روی اختناق در ایران مانور می کنیم...

بعد از رفتن مسیو ی آمریکایی ، جملگی در یه اتاق گرد آمدیم .هر یک چیزی می گفت .ابتدا موضوع رو با شوخی و خنده سپری کردیم . هر یک نام کشوری رو به زبان می آورد و در مدح آن کشور و چگونه زیستنش ، خیال پردازی می کرد . راستی یادم رفت بگویم که سفیر آمریکا قبل از ترک متل ، خطاب به مدیر آن جا گفت : این ها همه میهمان سفارت آمریکا هستند . تمام هزینه های آن ها از خورد و خوراک گرفته تا پول متل به عهده ما است . بعد از مدتی که از فضای شوخی و خنده گذشت ، همه بچه ها به پیشنهاد آن مردک خندیدند . واقعیت این است که من خودم سال ها در امریکا حضور داشتم . درسته که آمریکایی ها مسکن و اتوموبیل در اختیار فراری ها قرار می دهند . ولی این دقیقآ مصداق این ضرب المثل معروف ایرانی است که می گوید : صدای دهل از دور خوش است . من به عینه با همین دوتا چشم های خودم در آمریکا دیده بودم که در زمان جنگ ویتنام ، اکثر پرواز های خطرناک رو که برای اولین بار قرار بود در منطقه ای از ویتنام حمله کنند ، ابتدا خلبان های فراری کشور های دیگر رو می فرستادند . و مثل موش آزمایشگاهی ابتدا روی آن ها امتحان می کردند.ضمن این که هیچگاه به آن ها به چشم یک شهروند آمریکایی نگاه نمی کردند و معتقد بودند که این ها وقتی وطن خود رو به راحتی فروخته اند ، چه تضمینی وجود داره که آمریکا رو نفروشند !! و این واقعیتی بود که اغلب بچه ها یی که اغفال می شدند از آن بی اطلاع بودند . ما بعد از ساعت ها مذاکره به این نتیجه رسیدیم که به سفیر آمریکا فعلآ " نه " نگوییم !!

 

تا حسابی از ما پذیرایی کند تا روز آخر بالاخره یک بهانه ای می آوریم .از پذیرایی و احترامی که برای ما قائل بودند هر چه بنویسم کم است . چند نفر سرباز آمریکایی که بر روی بازوی دستشون کلمه " ام - پی " به معنی پلیس نظامی نقش بسته بود ، مسئول پذیرایی از ما بودند ! چند دستگاه ماشین استیشن دوج آمریکایی که به طرز مجللی داخلشون آراسته شده بود ، وظیفه حمل ما ها رو به شهر به عهده داشتند . جالب این جاست حتی اجازه نمی دادند ما دست به جیبمان بریم . فوری دلار های سبز از سوی آن ها پرداخت می شد . بیچاره ها چقدر کوته بین بودند که فکر می کردند با این ترفند ها می تونند افسران ایرانی رو بخرند!!

دو روز به همین روال گذشت . تا اینکه سرو کله جناب سفیر کبیر آمریکا پیدا شد . او به همراه دو نفر از مشاوران ارشد خود که از درجه دار های ورزیده و سیاه پوست بودند ، و هر یک به همراه دفتر دستکی که همراه داشتند ، وارد متل گردیدند . ما سریع سایر بچه ها رو خبر کردیم تا یک جا جمع شویم . سفیر بعد از پرسیدن این موضوع که آیا به ما خوش گذشته است یا نه ، دو نفر همراهش رو معرفی کرده و افزود ، اون عده از آقایونی که می خواهند راهی آمریکا شوند ، خودشون رو به این فرد ( اشاره به یکی از همراهان ) و بقیه که مایلند کشور دیگری بروند به آن یکی دیگر معرفی نمایند !!

ما هم عین روز اول که سفیر اومد ، شروع کردیم بعد از مقدمه چینی های فراوان و در تهابت اعلام کردیم ما همگی فکر هامون رو کردیم . و همه مشتاقیم به آمریکا بیاییم . اما دوست نداریم پل پشت سرمون رو خراب کنیم . ما می ریم تهران ، سپس برای آمدن به آمریکا اقدام می کنیم !! سفیر که انتظار چنین پاسخی از ما رو نداشت ، حسابی عصبانی شده و در اون حال بار دیگر پرسید این حرف آخر شما ست ؟ گفتیم بله . واقعآ قیافه اش دیدنی بود .اصلآ فکر نمی کرد این چنین رو دست بخورد !! با ناراحتی متل رو ترک کرد . و بقدری گیج بود که عینک کذایی اش رو فراموش کرد ببرد . و من آن را برای یادگاری برداشتم.

فکر کردیم قضیه به همین سادگی تموم شده ، اما وقتی تقاضای ماشین برای رفتن به فرودگاه کردیم ، دیدیم ای دل غافل ... ما در این جا تحت نظر هستیم و به ما حتی اجازه خروج از ساختمان رو نمی دهند ! کمی داد و بیداد کرده و مسئول سر سپرده متل گفتیم سفارت جمهوری اسلامی رو برایمون بگیر . با اکراه این کار رو انجام داد و بعد از ساعاتی ، بک دستگاه مینی بوس درب و داغون برای بردن ما به فرودگاه آمد . با هزار بدبختی از حلقه پلیس های آمریکایی رهایی یافته وارد فرودگاه شدیم . بعد از دقایقی نوبت به تحویل گرفتن هواپیمای شکاری از دست مسئولان ترکیه رسید.

ولی همان طور که حدس می زدیم ، کارشکنی ها شروع شد . ابتدا آن ها سختگیری های شدیدی در تحویل هواپیما شروع کردند .... بهانه پشت بهانه .. امضاء پشت امضا ء .. آخر عصبانی شده گفتیم افندی! مگر شما از خلبان شکاری ما این قدر امضاء گرفتید که حالا دارید بهانه تراشی می کنید ؟‌ اصلآ گوششان به این حرف ها بدهکار نبود .. بعد از کلی سرو کله زدن ، تقاضای سوخت برای اف - 5 کردیم . گفتند نداریم ... ما اینجا به سوخت نیازی نداریم !! اگه شما می خواهید ، باید نامه نگاری کنیم که چند روزی به طول می انجامد !! گفتیم اشکالی نداره ، از هواپیمای سی -130 می کشیم !! این رو اضافه کنم که از نظر علمی این کار اصلآ صحیح نیست که سوخت از هواپیمایی خارج شده و به طیاره ای دیگر ریخته شود !! باید درلابراتوار چک شود . اما از روی ناچاری این ریسک رو پذیرفتیم و از سی -130 بنزین جی پی 4 رو تخلیه و به شکاری ریختیم تا به تبریز برسه.

مرحله آخر ، لحظه تحویل فرا رسید ، آخرین بهانه این بود تحویل گیرنده علاوه بر شغل خلبانی ، باید یه سمت ستادی هم داشته باشه !! ای بابا در میان خدمه فقط سروان کاتوزیان مسئول یکنواختی پایگاه بود . یه سمت دیگه هم لازم بود و گرنه هواپیما بی هواپیما ! من یهو یادم اومد که چندی پیش مسئولیت نظارت بر کار کارگران هواپیما رو به من محول کرده بودند ! تقریبآ نظارت بر حسن انجام کار شستشوی هواپیما و کارگران حمل کترینگ ( غذای هواپیما ) . گفتم من مسئول کل فلیت سرویس هواپیما های مهرآباد هستم !! بچه ها از این عنوان فانتزی خنده اشان گزفته بود ، چشمکی زدم که صداش رو در نیاورند تا از دست این ها خلاص شویم . خلاصه با هزار بدبختی مدارک رد و بدل شد و هواپیمای اف - 5 ما آماده پرواز به سوی ایران گردید.
از پشت شیشه دفتر رئیس فرودگاه سایه حضور سفیر آمریکا پیدا بود . که آخرین تلاشش رو برای ماندن ما می کرد . بعد از رفتن شکاری ، با آخرین مشکل اساسی مواجه شدیم ، آن هم صدمه دیدن بال چپ هواپیمای سی - 130 بود !! قانونآ نباید پرواز می کردیم و باید گروهی متخصص از تهران می آمدند و بال ما رو تعمیر می کردند !! دیدیم این همون چیزی است که سفیر می خواد و آمدن هواپیمایی دیگر و داستان اغفال خدمه ای دیگر ... لذا با پذیرفتن ریسک پرواز ، به خاطر این که معلم خلبان مجاز به چنین ریسکی است ، هواپیما رو با اون وضعیت خراب ، به پرواز در آوردیم . البته برای پیش گیری از جر خوردن بیشتر بال ، در ارتفاع پائین به پرواز ادامه دادیم و با سلام و صلوات به پایگاه تبریز رسیدیم ، و در خواست هواپیمایی دیگر برای تعمیر و بازگشت خودمون کردیم .. و عاقبت با قارقارکی دیگر به تهران رسیدیم.

بعد از رسیدن به تهران ، من موضوع رو به مسئولان رده بالا گزارش دادم . و مصرانه خواهش کردم از طریق وزارت امور خارجه به مسئولان ترکیه تذکر دهند که اجازه ندهند بچه های ایرانی با مسئولان مغرض خارجی ارتباطی داشته باشند .

افزودن دیدگاه جدید

ویژه های سایت

دعوت از متخصصین حوزه نرم افزار ( جذب برنامه نویس )

شرکت تسهیلگران رشد نوابغ جوان از تمامی متخصصین حوزه نرم افزار که آشنایی با زبان های برنامه نویسی...

دعوت از متخصصین حوزه نرم افزار ( جذب برنامه نویس )

نظر سنجی

  • با چه روشی می توان سریعتر اقتصاد مقاومتی را محقق نمود و کشور را از وابستگی به دیگران رهانید ؟

  • تعداد مقالات: 3,060
  • بازدید امروز : 26899
  • بازدید دیروز: 43405

افراد آنلاین:

266

اکنون ساعت   4:41 pm به وقت تهران میباشد.

امروز: جمعه 27 مهر 1397

بارکد نخبگان جوان کانال تلگرامی
 
 

استفاده از تمامی مطالب سایت تنها با ذکر منبع آن به نام سایت علمی نخبگان جوان و ذکر آدرس سایت com.نخبگان مجاز است
استفاده از نام و برند نخبگان جوان به هر نحو توسط سایر سایت ها ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد
مسئولیت مطالب ارسالی کاربران بر عهده سایت علمی نخبگان جوان نمی باشد

تهیه و تنظیم مطالب: com.نخبگان